با وجود اين مخالفتها، خرافات شايع و حتي چنين برميآيد كه رو به فزوني بود. فاجعهاي همچون طاعون سياه ممكن است سهم بزرگي در اين افزايش داشته، چون وحشتهاي وسيعي را سبب شد و مردم وحشتزده در وضع رواني مساعدي براي قبول انديشههاي خرافي بودند.
افسوس تنها طاعون سياه نبود كه وحشت، ناامني و پريشاني ميپراكند. بارها سيل، خشكسالي، شورش، وجنگ روي ميداد؛ حكام ديني و دنيوي در چاپيدن رعايايشان و سوءاستفاده از قانون با هم رقابت ميكردند. مردم بينوا نميدانستند به چه كسي پناه برند ـ درست است كه ميتوانستند به قديسان متوسل شوند و دعا كنند، ولي گاه، به فالگيران اعتماد ميكردند. پيشگوييهاي موفقيتآميز موجب اعتباري براي فالگيران ميشد. اگر شخصي با هوش (و روان شناس) رويدادهاي زيادي را پيشگويي كند، ناچار گاه موفقيتي خواهد داشت؛ بخشي از مهارت او در اين است كه از اين پيشگوييهايش خوب بهرهبرداري كند و موجب به فراموشي سپردن ساير پيشگوييهايش گردد. بهعلاوه، پيشگوييهاي مربوط به رفتار اشخاص اغلب به همين دليل كه چنين پيشگوييهايي دربارهٴ آنها صورت پذيرفته بود، درست درميآمد.
عشق به معجزات، ماجراها و هرگونه افكار پليد و مغشوش، تكفيرهاي مكرر (كه حتي رقبايشان شامل پاپها هم ميكردند)، فساد اخلاقي بسياري از كشيشان و راهبان، آزمندي و منصبفروشي آنان، همگي به افزايش هرج و مرج روحي كمك ميكرد و بنابراين، موجب رشد خرافات و اعمال جادوگري ميشد.
ولي يگانه عامل عمده در افزايش نابخردي و خرافات رواج شور مبارزه با جادوگران بود. در فصل دوم، پيدايش آن را شرح داديم و بدترين سيمايش پيش از پايان سدهٴ پانزدهم، هنوز نمايان نشده بود1؛ ولي اين بيماري در سدههاي چهاردهم و پانزدهم، به صورتي ثابت در حال گسترش بود. بهتدريج، بيش از پيش ذهنها را مسموم ميساخت و انحرافات فردي را به انحرافات اجتماعي مبدل ميكرد. در اينجا، تفكر در مورد مصائب روزگار خودمان ممكن است ما را به گذشت و فروتني وادارد. بيشك روح و روشهاي ضدسامي در آلمان يادآور همان شور و مبارزه با جادوگري و اعمال تفتيش عقايد است.
پس از طاعون سياه، تعداد جادوگران و شكارچيان آنان بيش از گذشته شد. براي اذهان متعادل و شكمهاي سير ترس از شيطان، صورت خام ترس از گناه بود؛ براي افراد عصبي و نامتعادل، كه احتمالاً بر اثر بيماري و گرسنگي ضعيف شده بودند، اين ترس بهآساني